ماردین زاهدی
در دهههای اخیر، جراحی های زیبایی که در ابتدا با اهداف درمانی و بهبود کیفیت زندگی طراحی شده بودند، به یکی از پررونق ترین و پرتقاضاترین خدمات پزشکی در جهان، بهویژه در ایران، بدل شدهاند. این پدیده که زمانی پاسخی به ناهنجاری های جسمی یا مشکلات بالینی بود، اکنون در خدمت بازار پرسود و بی ضابطهای قرار گرفته که با اتکا بر فشارهای اجتماعی و روانی، به ویژه جوانان را هدف قرار میدهد. اما پرسش اساسی این جاست که آیا این مسیر همواره آگاهانه و سالم پیموده میشود، یا به روندی پنهان برای فروپاشی هویت و تابوهای اخلاقی جامعه بدل شده است؟
ایران از جمله کشورهایی است که در زمینه جراحی زیبایی، بهویژه جراحی بینی، در جهان رتبههای اول را دارد. در کلان شهرهایی همچون تهران، مشهد و شیراز، کلینیکهای متعدد با تبلیغات گسترده در فضای مجازی و کوچه و خیابان، شهروندان را به تغییر ظاهر تشویق میکنند. جراحیهایی نظیر بینی، لب، پلک، گونه، زاویه سازی فک، تزریق ژل، بوتاکس، لیفت صورت و پیکرتراشی، تنها بخشی از بازار عظیم و گاه غیرقابل کنترل صنعت زیباییاند.
این افزایش تقاضا در ظاهر شاید نشانهای از رشد میل به زیبایی تلقی شود، اما در واقع، بازتابی است از بحران هویت، نارضایتی عمیق درونی، فشار اجتماعی، و تقلیدی بیمارگونه از الگوهای رسانهای. جراحی زیبایی در میان جوانان از یک انتخاب آگاهانه فراتر رفته و به نوعی اعتیاد پنهان بدل شده است؛ اعتیادی که افراد را وادار میکند بارها و بارها زیر تیغ جراحی بروند تا به استانداردی نامرئی و تحمیل شده از سوی جامعه دست یابند. این روند در بسیاری از موارد، به فروپاشی روانی، نارضایتی مزمن از خویشتن، و حتی تخریب کامل هویت فردی منتهی میشود.
در مناطق محروم نیز، این پدیده با شدت ویران گر خودنمایی میکند. جوانانی که با فروش دارایی یا گرفتن وام، به جراحی هایی تن میدهند که نهتنها ضرورتی ندارد، بلکه کیفیت آن نیز تضمین شده نیست. موارد زیادی از جراحیهای ناموفق توسط افراد غیرمتخصص یا در مراکز فاقد مجوز ثبت شده است؛ جراحیهایی که با عوارض جسمی جبرانناپذیر و آسیبهای عمیق روانی همراهاند.
بر پایه آمارهای رسمی و گزارشهای میدانی، تنها در سالهای اخیر دهها نفر در جریان این جراحی ها بهدلیل خطای پزشکی، بیهوشیهای غیراستاندارد یا عفونت های پس از عمل جان خود را از دست دادهاند. اما آنچه خطرناک تر و کمتر دیده شده، آسیبهای روانی پنهان این جریان است. نوجوانان و جوانان بسیاری از اختلالاتی نظیر اضطراب، افسردگی، وسواس فکری و نارضایتی مزمن از ظاهر رنج میبرند. مطالعات مستقل نشان میدهد نرخ افسردگی و افکار خودکشی در میان افرادی که چند بار جراحی زیبایی انجام دادهاند، به شکل معناداری بالاتر از میانگین جامعه است.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که راه چاره چیست و چه مسئولیتی متوجه جامعه، نهادهای مدنی، و رسانههاست؟
نخست، باید تعریف اجتماعی از زیبایی بازنگری شود. رسانهها و نظام آموزشی باید الگوهای سالم تر، واقعگرایانهتر و انسانی تری از زیبایی را ترویج دهند. خانوادهها و مدارس باید مهارت خودپذیری، درک تفاوت زیبایی درونی و بیرونی، و پذیرش نقصهای طبیعی بدن را از دوران کودکی آموزش دهند. جوانان باید بیاموزند که زیبایی واقعی، نه در فرم بینی و زاویه فک، بلکه در منش، آگاهی و توانمندی است.
در کنار این، باید نظارت دقیق تری بر عملکرد کلینیکها و تبلیغات زیبایی اعمال شود. ارائه مشاورههای روان شناسی پیش از عمل، مقابله با تبلیغات فریبنده، و محدود کردن جراحی های غیرضروری، میتواند این صنعت افسارگسیخته را تا حدی مهار کند.
اما در ایران تحت حاکمیت آخوندی، نهتنها نظارتی در کار نیست، بلکه بخشی از بلاگرها، چهرههای اینستاگرامی و تبلیغ گران زیبایی، با چراغ سبز و حمایت مستقیم نهادهای امنیتی، به یکی از ابزارهای بی هویت سازی جوانان بدل شدهاند. این روند بخشی از پروژهای گستردهتر برای تخریب ذهن، اراده و هویت جمعی نسل جوان است؛ مسیری انحرافی که بهجای تمرکز بر مطالبات سیاسی، عدالت اجتماعی و آزادی، ذهن جوانان را درگیر دغدغههای فردی و ظاهری میسازد. این، همان سوپاپ اطمینانی است که ساختار حاکم بهدنبال آن است: سرگرم سازی، تحمیق، و مهار جوانان معترض، بهنام زیبایی.
میل به زیبایی، بخشی طبیعی از روان انسان است؛ اما هنگامی که این میل به ابزاری برای فرار از خویشتن، رقابت ناسالم اجتماعی یا خودانکاری بدل میشود، نهتنها به بهبود کیفیت زندگی منجر نمیگردد، بلکه درهای بحران، افسوس، و فروپاشی را میگشاید. جامعهای که در آن جوانان بیش از آنکه به شعور، توانایی و شخصیت خود ببالند، اسیر قاب ظاهری و استانداردهای تحمیلی اند، دیر یا زود در معرض فروپاشی روانی و اجتماعی قرار خواهد گرفت.